| چهارشنبه 26 تیر 1398 | 17:58
سرزمین رمان |sarzaminroman.ir|
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
به نام حق مردها-گریه-نمی‌کنند نیلوفر قنبری(سها) آدم های این دوره و زمانه محبت سرشان نمی‌شود. تلخ می‌شوی زهر می‌کنی اوقاتشان را قَدرت را بیشتر می‌فهمند محبتِ نابِ قلبِ پاکتان را تقدیم خودتان کنید نه این آدم‌های تلخ پسند. تلخ باشید مثل قهوه نچسب باشید مثل نمک دور باشید مثل ستاره... قسمت اول قوری کوچک را، روی کتری رنگ و رو رفته‌ی نارنجی گذاشتم و از آشپزخانه خارج شدم، بیرون آمدنم ...
  • 148 روز پيش
  • نیلوفر
  • 225 بار بازدید
  • یک نظر
دانلود رمان آن ها در تاریکی حضور دارند… نویسنده سامان
نام رمان : آن ها در تاریکی حضور دارند... نام نویسنده :سامان ژانر : ترسناک ، رازآلود مقدمه داستان درباره ی پسری به اسم آیدن هست که در گذشته به فعالیت جن گیری مشغول بوده و بعد از زیاد شدن ازار و اذیت ، جن گیری رو کنار میزاره اما اجنه دست از سرش برنمیدارند تا اینکه... ...
  • 154 روز پيش
  • Im Saman
  • 1,751 بار بازدید
  • 8 نظر
همهمه ی خنده ی بچه ها، شادی را با تمام وجود زیر پوستش می دواند. نوای باران ریز بهاری روی ناودان، برایش خوش ترین سمفونی دنیا بود. پنجره را باز کرد و بوی خوش اطلسی های صورتی و شمعدانی های سرخ توی باغچه را به تک تک سلول های تن و روح خسته اش کشید. زندگی ناسورش را همین چیز ها؛ ...
اسم شخصیت ها: دختر:آیناز،آفرینش،آفرین،آوا پسر:مهرداد،مبین،ماهان،محمد *خلاصه رمان* چهارتا دختر شیطون که بخاطر اتفاق و دوستی اشتباهشون با چهارتا پسر عوض میشن و اون دختر های شیطون سرد و مغرور مشین اما بعضی اوقات شیطنت هم میکنند وقتی پانزده سالشون که بود با چهارتا پسر دوست میشن و عاشقشون میشند اما اون پسر ها دختر ها رو ترک میکنند تا اینکه یک روز این چهارتا ...
ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: - صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ...
کلید را داخل در چرخاند و وارد خانه شد. همه جا تاریک بود، مردمک چشمانش را ده برابر باز کرده بود اما باز هم جایی را نمی دید. همسرش را صدا زد: _آنا...آناهیتای من... پاسخی را دریافت نکرد، پس به سوی کلید برق رفت و آن را فشرد. عجیب بود که باز هم همسرش را نمی دید، تعجب جایش را به دلهره داده بود. امکان نداشت ...
سبزی ها را در دیگ می ریزم و هم می زنم، نذری بود که‌ باید ادا می کردم. ماه دوم پاییز است، یک ساعتی تا اذان مانده. پریای من هم کم کم باید برسد، هرچه باشد صاحب اصلی نذر است. وضو می گیرم و شروع می کنم به خواندن زیارت عاشورا، لبخند دخترکم جلوی چشمانم به رقص در می آید. ...
- می‌دونی؟ وقتی حست می‌کنم خیلی می‌ترسم خیلی، مثلاً اینکه نکنه به خاطر اینکه من مادرتم پشیمون باشی یا بهم اعتراض کنی چرا به دنیا آوردمت. نمی‌دونی چقدر فکر اینکه بغلت کنم، منو سر وجد میاره، به تو که فکر می‌کنم تمام غصه هامو یادم میره. می‌گفتن مادر شدن شیرین ترین حس دنیاست، راست گفتن حتی از عسل شیرین تر! ...
  • 170 روز پيش
  • رها تمیمی
  • 161 بار بازدید
  • یک نظر
دانلود رمان سبوی_سکوت نویسنده رها تمیمی
خلاصه: هستی قصه‌ی ما یه دختره مثل دخترای دیگه نه خیلی پولداره، نه خیلی خوشگل یه دختر معمولی و عادی این جامعه. یه مادر داره مثل برگ درخت، دو تا برادر مثل رودخونه. روزای خوب داره شاید روزای بَدِش یه کم بیشتر باشه. عاشق میشه، پسری به اسم اردلان زیبا و مهربون. اما واقعاً عاشقشه؟ اردلان نیمه‌ی گمشده‌شه؟ دنیا قفسه وقتی کسی که میخوایش، همه ...
نام داستان حوالی دیروز نویسنده فاطمه یونسی بی هوا مدام فریاد می زند "امکان نداره" صدایش چهار ستون خانه را می لرزاند. به سمیرا حمله می کند و او را به سمت دیوار هل می دهد و می گوید: _امکان نداره...نه سمیرا بگو که اینا اشتباه کردن...بگو که تو فقط مال منی...د دهن وا کن بگو همه این خوابه. د نامرد اخه چی برات کم ...
آمار سایت
  • 6
  • 2,675
  • 479
  • 2,393
  • 485
  • 20,463
  • 67,947
  • 275,739
  • 48,634
  • 2,673
کاربران آنلاین
کاربران: 16 کاربر مهمان
آخرین نظرات
  • مهدیه : سلام خسته نباشید نویسنده عزیز لطفا پارت گذاریتون رو به موقع انجام بدین انتظار گذ...
  • نسیم : شرمنده تونم دوست عزیزم بیشتر از ده پارت آماده است اما نتم ضعیفه و سایت دیر میاد...
  • سجاد رشیدی : سلام به این ایدی مراجعه کنید @sajjadrashidi76 ایدی تلگرام با تشکر...
  • زهرا : سلام منم گیخوام رمان بنویسم ایده هم دارم و میخوام تو همین سایت به صورت انلابن با...
  • مهرنوش : سلام دوست عزیزم شما که باز بدقولی کردین. لطفا اگه آماده نیست بهمون بگین که منتظر...
  • Sara : من از اواخر جلد یک با مریم همراه بودم و این همراهی واقعا برام لذت بخش بوده و هست...
  • سوگند : سلام. رمانتون خیلی قشنگه! ولی، ادامه اش رو کجا می تونم بخوانم؟...
  • سجاد رشیدی : سلام دوست عزیز وقتتون بخیر خیر این رمان نویسنده داره به صورت آفلاین ادامه میده ا...
  • Qpsg : دوستان عذر میخوام برای ادامه رمان حتما باید عضو کانال تلگرام بشیم؟؟؟ من خیلی وقت...
  • شهره : مرسی از معرفی رمان های جذاب شما...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان |sarzaminroman.ir| " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده