| شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۲:۵۳
سرزمین رمان |sarzaminroman.ir|
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
سبزی ها را در دیگ می ریزم و هم می زنم، نذری بود که‌ باید ادا می کردم. ماه دوم پاییز است، یک ساعتی تا اذان مانده. پریای من هم کم کم باید برسد، هرچه باشد صاحب اصلی نذر است. وضو می گیرم و شروع می کنم به خواندن زیارت عاشورا، لبخند دخترکم جلوی چشمانم به رقص در می آید. ...
- می‌دونی؟ وقتی حست می‌کنم خیلی می‌ترسم خیلی، مثلاً اینکه نکنه به خاطر اینکه من مادرتم پشیمون باشی یا بهم اعتراض کنی چرا به دنیا آوردمت. نمی‌دونی چقدر فکر اینکه بغلت کنم، منو سر وجد میاره، به تو که فکر می‌کنم تمام غصه هامو یادم میره. می‌گفتن مادر شدن شیرین ترین حس دنیاست، راست گفتن حتی از عسل شیرین تر! ...
  • 235 روز پيش
  • رها تمیمی
  • 198 بار بازدید
  • یک نظر
دانلود رمان سبوی_سکوت نویسنده رها تمیمی
خلاصه: هستی قصه‌ی ما یه دختره مثل دخترای دیگه نه خیلی پولداره، نه خیلی خوشگل یه دختر معمولی و عادی این جامعه. یه مادر داره مثل برگ درخت، دو تا برادر مثل رودخونه. روزای خوب داره شاید روزای بَدِش یه کم بیشتر باشه. عاشق میشه، پسری به اسم اردلان زیبا و مهربون. اما واقعاً عاشقشه؟ اردلان نیمه‌ی گمشده‌شه؟ دنیا قفسه وقتی کسی که میخوایش، همه ...
نام داستان حوالی دیروز نویسنده فاطمه یونسی بی هوا مدام فریاد می زند "امکان نداره" صدایش چهار ستون خانه را می لرزاند. به سمیرا حمله می کند و او را به سمت دیوار هل می دهد و می گوید: _امکان نداره...نه سمیرا بگو که اینا اشتباه کردن...بگو که تو فقط مال منی...د دهن وا کن بگو همه این خوابه. د نامرد اخه چی برات کم ...
کلافه کلیدش را در قفل در انداخت. اه لعنتی هر چه کلید را می چرخاند در باز نمی شد. صدای باد پاییزی که زوزه کشان موهای خوش حالت خرمایی اش را به دشتی طوفانی تبدیل می کرد، روی اعصابش بود. بالاخره بعد از تعویض کلید، در را باز کرد و به شدت به هم کوبید. نگاه بی تفاوت و گذارایش ...
  • 241 روز پيش
  • محدثه
  • 605 بار بازدید
  • ۷ نظر
نام داستان کوتاه: شاید یک خطر نام نویسنده: فاطمه احمدی مردی که راننده ی تاکسی را به قتل می رساند و چه کسی می داند چرا؟! داستانی جذاب با ژانر اجتماعی که هر کسی رو به خودش جذب می کنه! دارای فایلapk و Pdf این داستان را با کلیک روی لینکهای زیر می توانید دانلود کنید. فرمت apk فرمت pdf
به نام خدا نام داستان: شاید یک خطر نام نویسنده: فاطمه احمدی بند بادکنک ها را در دستم می چرخانم، عجیب این گرمای تابستانه طاقت فرسا شده است. عرقم را با پشت دست پاک می کنم. از پیاده راه گز رفتن خسته می شوم. به سمت ایستگاه تاکسی می روم. راننده ای که خودروش اول صف بود با صدایی کلفت می گوید: 《آرامگاه می ری؟ بیا سوار شو ...
پارت_اول خسته تر از همیشه به سمت گل فروشی رفتم. کیفم را روی شانه ام جا بجا کردم، بلکه وزن سنگینش را تحمل کنم راهی نمانده بود، فقط یک چهارراه دیگر باید می‌رفتم. با آن کتانی های کُهنه و زهوار در رفته‌ام پاهایم اذیت می‌شد اما چاره ای نداشتم باید تاب می‌آوردم. با احتیاط به آن سمت خیابان رفتم، کلید را از کیفم بیرون ...
  • 243 روز پيش
  • آیسان نیک پی
  • 1,066 بار بازدید
  • ۱۴ نظر
رمان راجب دختری به نام ناهید که پدری مستبد داره و از مادرش جدا شده. پدرش وقتی ناهید بچه بوده، ازدواج کرده و ناهید خواهری به اسم نازگل داره که عاشق پسری به اسم رضا و در سدد ازدواج با عشقش اما ناهید برعکس نازگل هیچ علاقه‌ای به ازدواج و تاهل نداره. در عوض عاشق هنر و دوست داره خارج ...
لاعلاج از تمام عالم و آدم به پسر عمویش پناه می‌برد. وقتی وارد آن مغازه‌ی کریستال می‌شود به یاد می‌آورد که روزی کجا بود و به کجا رسیده است. - سلام ناصر. ناصر با شنیدن صدایی که روزگاری عاشقانه می‌پرستید، به سمتش بر‌می‌گردد و با دیدن نادیا در آن وضعیت قلبش درد می‌گیرد. نادیایی که روزگاری لباسانش زبانزد فامیل بود حالا با ...
آخرین نظرات
  • نگارسلیمانی : خیلیییییی رمان بدیه این رمان کپی رمان رقاص های شیطون رمان قبلیتون البته نمی دونم...
  • نگارسلیمانی : خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییی بد بود خیلییییی بی معنی بود😕😕😕😕😕...
  • نگارسلیمانی : این جلدش برام جالب نبود...
  • Reyhane : تو رووو خداا کاملش کجاس...
  • Reyhane : وایی تو رو خدااا بگید کاملششش کجاسسسس من خیلیی کنجکاووو شدم...
  • Reyhane : وایی تو رو خدااا بگید کاملششش کجاسسسس من خیلیی کنجکاووو شدم...
  • نگارسلیمانی : ببخشید ولی اخلاقای که این مرد داشت میشه گفت یک وحشی نه یک مغرور واین رمان کپی رم...
  • نگارسلیمانی : شماچرا دیگه اصلا پارت نمیزارین این چه جورشه که خواننده های رمان رو منتظربزارید ا...
  • نگارسلیمانی : سلام رمان قشنگی بود فقط واقعا معذرت می خوام راستش میشه بپرسم عکس شخصیت آوارو از...
  • زهرا : برا من رمان کامل نیس میشه بگید کاملش رو کجا باید بخونم ممنون لطفا جواب بدین خیلی...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان |sarzaminroman.ir| " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده