| چهارشنبه 26 تیر 1398 | 23:18
سرزمین رمان |sarzaminroman.ir|
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: - صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ...
پارت_اول خسته تر از همیشه به سمت گل فروشی رفتم. کیفم را روی شانه ام جا بجا کردم، بلکه وزن سنگینش را تحمل کنم راهی نمانده بود، فقط یک چهارراه دیگر باید می‌رفتم. با آن کتانی های کُهنه و زهوار در رفته‌ام پاهایم اذیت می‌شد اما چاره ای نداشتم باید تاب می‌آوردم. با احتیاط به آن سمت خیابان رفتم، کلید را از کیفم بیرون ...
  • 178 روز پيش
  • آیسان نیک پی
  • 940 بار بازدید
  • 14 نظر
لاعلاج از تمام عالم و آدم به پسر عمویش پناه می‌برد. وقتی وارد آن مغازه‌ی کریستال می‌شود به یاد می‌آورد که روزی کجا بود و به کجا رسیده است. - سلام ناصر. ناصر با شنیدن صدایی که روزگاری عاشقانه می‌پرستید، به سمتش بر‌می‌گردد و با دیدن نادیا در آن وضعیت قلبش درد می‌گیرد. نادیایی که روزگاری لباسانش زبانزد فامیل بود حالا با ...
____ من یک پدرم____ -آقا یوسف همه رفتن هواخوری، شما نمیاین؟ -نه قربانعلی تو برو. بعد از رفتن قربانعلی روی تخت دراز کشیدم و دوباره غرق گذشته شدم. " - بابا، نمیای بریم؟ -چرا؟ قربونت برم الان میام. باهم به سمت کوه به راه افتادیم؛ سارا خیلی خوشحال و سرحال بود و این موضوع مرا غرق لذت می‌کرد. این خوشحالی را مدیون افشین بودم، در این مدت ...
آمار سایت
  • 0
  • 410
  • 103
  • 2,870
  • 512
  • 18,405
  • 66,674
  • 276,344
  • 48,770
  • 2,673
کاربران آنلاین
کاربران: 13 کاربر مهمان, 1 ربات
آخرین نظرات
  • مهدیه : سلام خسته نباشید نویسنده عزیز لطفا پارت گذاریتون رو به موقع انجام بدین انتظار گذ...
  • نسیم : شرمنده تونم دوست عزیزم بیشتر از ده پارت آماده است اما نتم ضعیفه و سایت دیر میاد...
  • سجاد رشیدی : سلام به این ایدی مراجعه کنید @sajjadrashidi76 ایدی تلگرام با تشکر...
  • زهرا : سلام منم گیخوام رمان بنویسم ایده هم دارم و میخوام تو همین سایت به صورت انلابن با...
  • مهرنوش : سلام دوست عزیزم شما که باز بدقولی کردین. لطفا اگه آماده نیست بهمون بگین که منتظر...
  • Sara : من از اواخر جلد یک با مریم همراه بودم و این همراهی واقعا برام لذت بخش بوده و هست...
  • سوگند : سلام. رمانتون خیلی قشنگه! ولی، ادامه اش رو کجا می تونم بخوانم؟...
  • سجاد رشیدی : سلام دوست عزیز وقتتون بخیر خیر این رمان نویسنده داره به صورت آفلاین ادامه میده ا...
  • Qpsg : دوستان عذر میخوام برای ادامه رمان حتما باید عضو کانال تلگرام بشیم؟؟؟ من خیلی وقت...
  • شهره : مرسی از معرفی رمان های جذاب شما...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان |sarzaminroman.ir| " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده