| یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۹:۴۸
سرزمین رمان |sarzaminroman.ir|
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: - صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ...
آخرین نظرات
  • نگارسلیمانی : خیلیییییییییی رمان قشنگی بود فقط زودتر پارت بزارید عالی بود حرف نداشت متیناجونم...
  • نگارسلیمانی : ای وای الان فهمیدم که دلنشوته اس نه رمان ببخشید به هر حال بهترین دلنوشته بود که...
  • نگارسلیمانی : خیلی قشنگ واقعا خوب بود فقط میشه بگید اسم نویسنده این رمان چیه و یا حتی این مقدم...
  • نگارسلیمانی : خیلیییییی رمان بدیه این رمان کپی رمان رقاص های شیطون رمان قبلیتون البته نمی دونم...
  • نگارسلیمانی : خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییی بد بود خیلییییی بی معنی بود😕😕😕😕😕...
  • نگارسلیمانی : این جلدش برام جالب نبود...
  • Reyhane : تو رووو خداا کاملش کجاس...
  • Reyhane : وایی تو رو خدااا بگید کاملششش کجاسسسس من خیلیی کنجکاووو شدم...
  • Reyhane : وایی تو رو خدااا بگید کاملششش کجاسسسس من خیلیی کنجکاووو شدم...
  • نگارسلیمانی : ببخشید ولی اخلاقای که این مرد داشت میشه گفت یک وحشی نه یک مغرور واین رمان کپی رم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان |sarzaminroman.ir| " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده