سلام به بازدید کنندگان عزیز دوستانی که میخوان تست نویسندگی بدن تو گروه تلگرامی ما میتونن عضو بشن https://t.me/joinchat/Lezl4E40KPAcZy-_ikr5fA با تشکر
خانه / داستانهای کوتاه

داستانهای کوتاه

داستان کوتاه مرد ها گریه نمیکنن نویسنده نیلوفر قنبری

به نام حق مردها-گریه-نمی‌کنند نیلوفر قنبری(سها) آدم های این دوره و زمانه محبت سرشان نمی‌شود. تلخ می‌شوی زهر می‌کنی اوقاتشان را قَدرت را بیشتر می‌فهمند محبتِ نابِ قلبِ پاکتان را تقدیم خودتان کنید نه این آدم‌های تلخ پسند. تلخ باشید مثل قهوه نچسب باشید مثل نمک دور باشید مثل ستاره… …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه کوچه پس کوچه های تنهایی نویسنده نیلوفر قنبری

همهمه ی خنده ی بچه ها، شادی را با تمام وجود زیر پوستش می دواند. نوای باران ریز بهاری روی ناودان، برایش خوش ترین سمفونی دنیا بود. پنجره را باز کرد و بوی خوش اطلسی های صورتی و شمعدانی های سرخ توی باغچه را به تک تک سلول های تن …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه تفریح شوم به قلم آیسان نیک‌پی

ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: – صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. …

ادامه نوشته »

داستان کوتا من_دروغگو_‌نیستم نویسنده فاطمه یونسی

کلید را داخل در چرخاند و وارد خانه شد. همه جا تاریک بود، مردمک چشمانش را ده برابر باز کرده بود اما باز هم جایی را نمی دید. همسرش را صدا زد: _آنا…آناهیتای من… پاسخی را دریافت نکرد، پس به سوی کلید برق رفت و آن را فشرد. عجیب بود …

ادامه نوشته »

داستان کوتا دخترم پریا نویسنده رها تمیمی

سبزی ها را در دیگ می ریزم و هم می زنم، نذری بود که‌ باید ادا می کردم. ماه دوم پاییز است، یک ساعتی تا اذان مانده. پریای من هم کم کم باید برسد، هرچه باشد صاحب اصلی نذر است. وضو می گیرم و شروع می کنم به خواندن زیارت …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه فاصله مرگ است به قلم رها تمیمی

– می‌دونی؟ وقتی حست می‌کنم خیلی می‌ترسم خیلی، مثلاً اینکه نکنه به خاطر اینکه من مادرتم پشیمون باشی یا بهم اعتراض کنی چرا به دنیا آوردمت. نمی‌دونی چقدر فکر اینکه بغلت کنم، منو سر وجد میاره، به تو که فکر می‌کنم تمام غصه هامو یادم میره. می‌گفتن مادر شدن شیرین …

ادامه نوشته »

داستان کوتا حوالی دیروز نویسنده فاطمه یونسی

نام داستان حوالی دیروز نویسنده فاطمه یونسی بی هوا مدام فریاد می زند “امکان نداره” صدایش چهار ستون خانه را می لرزاند. به سمیرا حمله می کند و او را به سمت دیوار هل می دهد و می گوید: _امکان نداره…نه سمیرا بگو که اینا اشتباه کردن…بگو که تو فقط …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه طغیان سکوت به قلم محدثه شمس

کلافه کلیدش را در قفل در انداخت. اه لعنتی هر چه کلید را می چرخاند در باز نمی شد. صدای باد پاییزی که زوزه کشان موهای خوش حالت خرمایی اش را به دشتی طوفانی تبدیل می کرد، روی اعصابش بود. بالاخره بعد از تعویض کلید، در را باز کرد و …

ادامه نوشته »

دانلود داستان کوتا شاید یک خطر نویسنده فاطمه احمدی

نام داستان کوتاه: شاید یک خطر نام نویسنده: فاطمه احمدی مردی که راننده ی تاکسی را به قتل می رساند و چه کسی می داند چرا؟! داستانی جذاب با ژانر اجتماعی که هر کسی رو به خودش جذب می کنه! دارای فایلapk و Pdf این داستان را با کلیک روی …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه شاید یک خطر نویسنده فاطمه احمدی

به نام خدا نام داستان: شاید یک خطر نام نویسنده: فاطمه احمدی بند بادکنک ها را در دستم می چرخانم، عجیب این گرمای تابستانه طاقت فرسا شده است. عرقم را با پشت دست پاک می کنم. از پیاده راه گز رفتن خسته می شوم. به سمت ایستگاه تاکسی می روم. …

ادامه نوشته »
سلام خدمت همه ی بازدید کنندگان عزیز دوستان هرکی میخاد نویسنده بشه یا نویسنده هست و میخاد تو سایت ما عضو بشه رمان یا داستان کوتا منتشر کنه تو تلگرام ی پیام به این آیدی بده با تشکر آیدی تلگرام @sajjadrashidi76