| چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ | ۰۸:۱۹
سرزمین رمان |sarzaminroman.ir|
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
دوخط موازی هیچوقت بهم نمی رسن.ما دو خط موازیی بودیم که سرنوشت برایمان اینگونه رقم زد...قرار نبود عاشق هم شویم.اما عشق که دلیل و منطق نمی شناسد...ازکجا معلوم شاید دو خط موازی هم عاشق هم شوند. کم حرف شده بود, بیشتر اوقات را در اتاق می گذراند. از زندگی خسته بود . خسته.... مادر وارد اتاق شد مثل چند وقت اخیر ...
گاهی دنیا بی رحم تر از آدم ها عمل می کند. گاهی می بر شخصی را عزیز ترین کس دیگری است. دنیا بی رحم تر از خیال من و تو است. از پنجره خیره به بیرون بود. غرق در فکر و خیال... دستی روی شانه اش نشست, برگشت و با لبخند لب زد: مادر جون چرا از زیر اون دستگاه میاید ...
از پله های مارپیچی خونه بالا رفتم. بارونی ای که تنم بود رو درآوردم. قبل از ورود به اتاق در زدم و با اجازه وارد شدم. همون موقع بود که اون احساس ناشناخته درونم بوجود اومد. احساس زندگی برای کسی. دختری زیبا و فریبنده با معصومیت خاصی لبه پنجره ی حصاردار نشسته بود و زانوهاش رو در آغوش گرفته و ...
  • 147 روز پيش
  • نیلوفر انصارا
  • 484 بار بازدید
  • ۲ نظر
حوالی بهمن ماه توی راه برگشت به خونه گوشیش رو از توی جیب داخلی پالتوش بیرون آورد . یه تای ابروش رو بالا انداخت و یک بار دیگه شماره ی ناشناس رو آنالیز کرد، شماره ی ستادی بود که برای معافیت سربازی پیششون رفته بود . گوشی رو کنار گوشش گذاشت و بدون هیچ حرفی منتظر جواب موند . که یه صدای خشن و ...
به نام حق مردها-گریه-نمی‌کنند نیلوفر قنبری(سها) آدم های این دوره و زمانه محبت سرشان نمی‌شود. تلخ می‌شوی زهر می‌کنی اوقاتشان را قَدرت را بیشتر می‌فهمند محبتِ نابِ قلبِ پاکتان را تقدیم خودتان کنید نه این آدم‌های تلخ پسند. تلخ باشید مثل قهوه نچسب باشید مثل نمک دور باشید مثل ستاره... قسمت اول قوری کوچک را، روی کتری رنگ و رو رفته‌ی نارنجی گذاشتم و از آشپزخانه خارج شدم، بیرون آمدنم ...
  • 182 روز پيش
  • نیلوفر
  • 254 بار بازدید
  • یک نظر
همهمه ی خنده ی بچه ها، شادی را با تمام وجود زیر پوستش می دواند. نوای باران ریز بهاری روی ناودان، برایش خوش ترین سمفونی دنیا بود. پنجره را باز کرد و بوی خوش اطلسی های صورتی و شمعدانی های سرخ توی باغچه را به تک تک سلول های تن و روح خسته اش کشید. زندگی ناسورش را همین چیز ها؛ ...
ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: - صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ...
کلید را داخل در چرخاند و وارد خانه شد. همه جا تاریک بود، مردمک چشمانش را ده برابر باز کرده بود اما باز هم جایی را نمی دید. همسرش را صدا زد: _آنا...آناهیتای من... پاسخی را دریافت نکرد، پس به سوی کلید برق رفت و آن را فشرد. عجیب بود که باز هم همسرش را نمی دید، تعجب جایش را به دلهره داده بود. امکان نداشت ...
سبزی ها را در دیگ می ریزم و هم می زنم، نذری بود که‌ باید ادا می کردم. ماه دوم پاییز است، یک ساعتی تا اذان مانده. پریای من هم کم کم باید برسد، هرچه باشد صاحب اصلی نذر است. وضو می گیرم و شروع می کنم به خواندن زیارت عاشورا، لبخند دخترکم جلوی چشمانم به رقص در می آید. ...
- می‌دونی؟ وقتی حست می‌کنم خیلی می‌ترسم خیلی، مثلاً اینکه نکنه به خاطر اینکه من مادرتم پشیمون باشی یا بهم اعتراض کنی چرا به دنیا آوردمت. نمی‌دونی چقدر فکر اینکه بغلت کنم، منو سر وجد میاره، به تو که فکر می‌کنم تمام غصه هامو یادم میره. می‌گفتن مادر شدن شیرین ترین حس دنیاست، راست گفتن حتی از عسل شیرین تر! ...
  • 204 روز پيش
  • رها تمیمی
  • 173 بار بازدید
  • یک نظر
آمار سایت
  • 0
  • 1,458
  • 276
  • 2,561
  • 504
  • 20,994
  • 91,221
  • 377,567
  • 68,434
  • 2,673
کاربران آنلاین
کاربران: 2 کاربر مهمان
آخرین نظرات
  • 20 so : پس کی پارت میزارید؟...
  • مهرنوش : ۱۰ روز ۱۰ بار پارت گذاری...
  • مهرنوش : سلام عزیزم اگه اینترنت با نفت هم کار میکرد حداقل توی این ۱۰ ، ده بتر پارت گذاری...
  • فاطمه : من این جلدو دوس نداشتم...
  • فاطمه : جزء قوی ترین رمانایی بود ک خوندم مخصوصا جلد ۳ قلم نویسنده در حدی خوب بود که من و...
  • فاطمه : زیاد خوشم نیومد موضوع کپی رمان گناهکار بود و قلم ضعیفی داشت و به نظرم خشونت علیه...
  • Ariyanaz : رمان عالی و متفاوتی بود خیلی کنجکاو شدم ببینم پایانش چی میشه 🔥👿...
  • pejhvak : عالی بود♥ حرف نداشت❤...
  • مهلا.ب : ممنونم عزیزم لطفا رمان های دیگم رو حتما دنبال کنید😗❤...
  • لیلا : سلام قشنگه گلی...
شبکه های اجتماعی
برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupport در ارتباط باشید با تشکر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان |sarzaminroman.ir| " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده