| دوشنبه 5 اسفند 1398 | 10:01
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند

چشمان آراسته میشی رنگ بود ...موهای خرمایی بلند و پر پشت که همیشه انها رو گیس میکرد و می انداخت روی شانه هایش ...صدای آراسته رسا و بسیار زیبا بود و مخاطب را ب هم صحبتی با او تشویق میکرد ... از همه اینها گیرا تر اخلاق بسیار خوب و شایسته ی آراسته بود...بسیار مهربان،گشاده رو،خوش اخلاق و خوش زبان بود...ب ...

  • 102 روز پيش
  • عسل موسوی نسب
  • 109 بار بازدید
  • یک نظر

خانه عمو اسحاق تنها خانه آن حوالی بود ک چاه پر ابی داشت و همسایگان از آن بهره میبردند از آن گذشته در روستا همه برای عمو اسحاق احترام خاصی قائل بودند مردی قد خمیده لاغر و افتاده با ریش و سبیل های سیاهی ک چند تار سفید ب تازگی لای انها مشخص شده بود و سری تاس ک چند دانه مو ...

"اعتراف کاراگاه میامی" مثل روز های عادی به دفتر کارم رفتم. سرباز از جای خودش بلند شد و به من ادای احترام کرد و گفت: - قربانی خانوم جوان توی دفترتون منتظر شما است. در اتاقم رو باز کردم و دیدم یک خانوم حدودا بیست و سه ساله بسیار زیبا بلند شد و به من لبخند زد و گفتم : - خواهش ...

دوخط موازی هیچوقت بهم نمی رسن.ما دو خط موازیی بودیم که سرنوشت برایمان اینگونه رقم زد...قرار نبود عاشق هم شویم.اما عشق که دلیل و منطق نمی شناسد...ازکجا معلوم شاید دو خط موازی هم عاشق هم شوند. کم حرف شده بود, بیشتر اوقات را در اتاق می گذراند. از زندگی خسته بود . خسته.... مادر وارد اتاق شد مثل چند وقت اخیر ...

  • 207 روز پيش
  • یاسمین ابراهیمی
  • 407 بار بازدید
  • یک نظر

گاهی دنیا بی رحم تر از آدم ها عمل می کند. گاهی می بر شخصی را عزیز ترین کس دیگری است. دنیا بی رحم تر از خیال من و تو است. از پنجره خیره به بیرون بود. غرق در فکر و خیال... دستی روی شانه اش نشست, برگشت و با لبخند لب زد: مادر جون چرا از زیر اون دستگاه میاید ...

  • 212 روز پيش
  • یاسمین ابراهیمی
  • 231 بار بازدید
  • یک نظر

از پله های مارپیچی خونه بالا رفتم. بارونی ای که تنم بود رو درآوردم. قبل از ورود به اتاق در زدم و با اجازه وارد شدم. همون موقع بود که اون احساس ناشناخته درونم بوجود اومد. احساس زندگی برای کسی. دختری زیبا و فریبنده با معصومیت خاصی لبه پنجره ی حصاردار نشسته بود و زانوهاش رو در آغوش گرفته و ...

  • 334 روز پيش
  • نیلوفر انصارا
  • 780 بار بازدید
  • یک نظر

حوالی بهمن ماه توی راه برگشت به خونه گوشیش رو از توی جیب داخلی پالتوش بیرون آورد . یه تای ابروش رو بالا انداخت و یک بار دیگه شماره ی ناشناس رو آنالیز کرد، شماره ی ستادی بود که برای معافیت سربازی پیششون رفته بود . گوشی رو کنار گوشش گذاشت و بدون هیچ حرفی منتظر جواب موند . که یه صدای خشن و ...

به نام حق مردها-گریه-نمی‌کنند نیلوفر قنبری(سها) آدم های این دوره و زمانه محبت سرشان نمی‌شود. تلخ می‌شوی زهر می‌کنی اوقاتشان را قَدرت را بیشتر می‌فهمند محبتِ نابِ قلبِ پاکتان را تقدیم خودتان کنید نه این آدم‌های تلخ پسند. تلخ باشید مثل قهوه نچسب باشید مثل نمک دور باشید مثل ستاره... قسمت اول قوری کوچک را، روی کتری رنگ و رو رفته‌ی نارنجی گذاشتم و از آشپزخانه خارج شدم، بیرون آمدنم ...

  • 369 روز پيش
  • نیلوفر
  • 405 بار بازدید
  • یک نظر

همهمه ی خنده ی بچه ها، شادی را با تمام وجود زیر پوستش می دواند. نوای باران ریز بهاری روی ناودان، برایش خوش ترین سمفونی دنیا بود. پنجره را باز کرد و بوی خوش اطلسی های صورتی و شمعدانی های سرخ توی باغچه را به تک تک سلول های تن و روح خسته اش کشید. زندگی ناسورش را همین چیز ها؛ ...

ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت: - صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم. پس از برداشتن کوله پشتی‌هایشان با خنده به سمت جمع دوستانِ‌شان رفتند. صدای سلام و احوال‌پرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش می‌رسید. کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ...

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Ferrie : من همه ی چهار جلد رو خواندم ام جلد پنج پسر بهشت رو نصفه خواندم لطفا جلد پنجم روه...
  • ندارم : سلام خسته نباشید رمانتون خیلی خوبه عالیه فقط ادامش کو؟ادامه میدید؟همینجا گذاشته...
  • مرضیه باقری دهبالایی : سلام. در دست تایپه، به زودی توی سایت، همین جا منتشر می شه می شه...
  • مرضیه باقری دهبالایی : سلام. در دست تایپه، به زودی توی سایت، همین جا منتشر می شه می شه...
  • مرضیه باقری دهبالایی : سلام. در دست تایپه، به زودی توی سایت، همین جا منتشر می شه...
  • زینو : سلام خسته نباشید رمانتون خیلی خوبه عالیه فقط ادامش کو؟ادامه میدید؟همینجا گذاشته...
  • S♡G♡Li : جلد دومشو چرا تو گوگل نمیزاریدشاید یکی تلگرام نداشته باشه 😒...
  • Morde : هعی . Mo...
  • Kazhal : این رمان با قلمی بسیار زیبا و توصیف با اصول های نوشتاریش واقعا رمان های جذابی هس...
  • Kazhal : این رمان با قلمی بسیار زیبا و توصیف با اصول های نوشتاریش واقعا رمان های جذابی هس...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده